تبليغاتX
سبوی شکسته

 

 فيلم با تونلي از تونلهاي جاده شمال و فريادهاو غريوهايي كه بازيگران با سرهاي از پنجره بيرون آمده سر مي دهند آغاز مي گردد آغاز زيبايي براي فيلمي كه مي خواهد حرفهاي بسياري بزند...

روند روبه رشد اصغر فرهادي كماكان ادامه دارد و گويا ايستادني نيست فيلمها يكي پس ا ديگري گوياري اين صحبتند ، هر يك زبان حالي است از هزاران هزار انسان.

اين حركت رو به تعالي اصغر فرهادي كه از نويسندگي ، كارگرداني ، تهيه كنندگي فيلم به طراحي صحنه نيز كشيده شده فيلمي با نام با مسماي درباره الي ... ( با سه نقطه ) ساخته است كه در اين ايام سينماي ايران فيلم خوب كمتر به چشم مي خورد حضور خوبي پيدا كرده و استقبال خوبي نيز در گيشه داشته است.

درباره الي ... تنها درباره الي نيست حديث انسانهايي است كه در دور و اطرافمان و نيز در درون خودمان هستند كه حرف مي زنند ، قضاوت مي كنند ، راي مي دهند ، مصلحت انديشي مي كنند ، دروغ مي گويند و و و. درباره تصميماتي است كه افراد متفاوت در زمانهاي متفاوت هر يك به گونه اي متفاوت مي گيرند.افراد فيلم به مانند چهارشنبه سوي از افراد متوسط رو به بالا جامعه ما هستند كه در مكاني گرد آمده اند و در موقعيتهايي قرار مي گيرند تا از زندگي ، خود و ديگران بگويند.

شخصيت محوري فيلم كه بحثها و صحبتها درباره او رخ مي دهد دختري با نام الي است شخصيتي كه حضور چنداني در فيلم ندارد . فيلم تصوير چندان واضح  و روشني از الي به ما نمي دهد شخصيتي مرموز ، سربسته و همراه با شك و ترديد حتي نام وي نيز براي شخصيتهاي فيلم مبهم مي ماند  در جايي از فيلم هنگام حضور پليس  نام وي را مي خواهد تنها اطلاعاتي كه از وي دارند الي است. با اين تصوير مبهم و همراه با شك و ترديد است كه بيننده به همرا ه شخصيتهاي فيلم به قضاوت و داوري مي نشيند و در طول فيلم دنبال حقيقت مي رود. انتهاي فيلم در روبرويي سپيده با بازي شاخص گلشيفته فراهاني و نامزد الي مي بينيم كه سپيده مصلحت را بر حقيقت ترجيح مي دهد و دروغي بر زبان مي آورد كه جمع از وي خواسته است پس از آن لحظه اي را مي بينيم كه عده اي از جمع در حال هل دادن و بيرون آوردن ماشين از شنهاي ساحل هستند و اين بازگشت به زندگي و جريان داشتن زندگي است .

 بسياري از قوت درباره الي ... به فيلمنامه پر پيمان آن بر مي گردد.فرهادي نويسنده اي است كه كارگردان شده است  از سريال داستان يك شهر تا فيلمهاي رقص در غبار ، ارتفاع پست ، شهر زيبا ، چهارشنبه سوري ، دايره زنگي و اينك درباره الي  همه و همه آثاري هستند از هنر و ذوق وي كه حضور پر رنگ و لعاب قوت فيلمنامه در تمامي آنها مشخص است.

بازيهاي چشمگير بازيگران به همراه توان بارز كارگردان در كنار حركتهاي عالي دوربين لذت مضاعفي به فيلم مي دهدو حكايت الي را بازگو مي كند. استفاده نكردن از موسيقي متن نيز خود حكايتي است براي چنين فيلمي. جاي خالي موسيقي هيچ احساس نمي شود و تعمد كارگردان در اين خصوص و استفاده از موسيقي آب و موسيقي پاياني دلنشين و شنيدني قابل ستايش است.

اين اثر تفاوتي با  قبلي فرهادي دارد و آن عدم استفاده از روش فيلمهاي قبلي در پايان فيلم است كه در اين اثر از روش پايان باز استفاده ننموده و نتيجه گيري كامل را به بيننده واگذار ننموده است و خود در انتها پاياني براي الي متصور نموده است.

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 19:2 |

 غلامحسين ساعدي ( گوهر مراد )- متولد 1314-متوفي 1364

 

اولين كتابي كه از غلامحسين ساعدي توسط يكي از دوستان در اختيارم قرار گرفت مجموعه داستان واهمه هاي بي نام و نشان بود. متن جذاب ، ساده و داستانهاي عميق و پرمعنا علاقه ام را براي مطالعه ديگر آثار وي بيشتر نمود . البته سابق بر اين با ساعدي آشنائي داشتم و فيلمهاي بسيار تاثيرگذار و جريان سازي مانند گاو و آرامش در حضور ديگران كه بر اساس داستانهاي وي ساخته شده بود را ديده بودم.

به نظرم واهمه هاي بي نام و نشان اوج كار ادبي ساعدي است توجه به معنا ، استفاده از سمبل و ساده نويسي  شاخصه هايي است كه در اثر وي ملموس تر بوده و خواننده را با اثر درگير نموده و به فكر وا مي دارد . يكي از زيباترين پايانهاي داستان را در داستان آرامش در حضور ديگران از همين كتاب سراغ داريم كه شخص اول داستان كه سرهنگ بازنشسته اي است بر روي تخت بيمارستان افتاده و طلب آب مي كند و همسر وي منيژه چون ظرف آبي پيدا نمي كند با دست خود براي وي آب مي آورد. اين پايان  در فيلمي كه بر اساس اين داستان توسط ناصر تقوائي ساخته شد به تصوير كشيده مي شود كه وي با وفاداري به داستان آن را به تصوير مي كشد كه زيبائي مضاعفي به فيلم مي دهد.

ساعدي نويسنده اي است همراه با درد و رنج و همراه با جامعه . گويند در هر زماني كه نويسنده اي نتواند حرف دل خودرا به زبان آورد به تعريض و كنايه و نماد سخن مي گويد و حرف خود را در پشت نقاب شخصيتهاي انتزاعي و ساخته خود بيان مي سازد گوهر مراد نيز از اين حربه استفاده نموده و در بسياري از داستانها و  نمايشنامه هاي وي سمبليك و نمادين بوده و با استفاده از آن از حرف دل خود و درد و ستم زمانه سخن مي گويد به عنوان مثال در نمايشنامه چوب به دستهاي ورزيل حكايت حضور دو گروه شكارچي در روستائي خيالي به نام ورزيل است كه علي الظاهر آمده اند تا به اهالي ورزيل كمك كنند تا مشكلاتشان حل شود لكن پس از مدتي جا خشك مي كنند و كار به جايي مي رسد كه اسلحه هاي خود ا به سمت اهالي ورزيل مي گيرند. مي توان دو گروه شكارچي  نمادي از دول استعمارگر آن زمان روسيه و انگلستان تصور نمود كه اسلحه استثمار خود را به سمت اهالي ورزيل ( ملت ايران ) نشانه رفته اند .

ساعدي به زيبائي سخن خود را در قالب يك حكايت روستائي گنجانده تا كنايه اي جهت هوشياري و بيداري داده باشد . از اين دست نوشته ها در آثار ساعدي بسيار است و مي توان از مجموعه داستانهاي عزاداران بيل ، دنديل ، گور و گهواره و يا نمايشنامه هاي ديكته و زاويه ، واي بر مغلوب ، خانه روشني و آي بي كلاه آي با كلاه نام برد.

وي برخاسته از نسل طلائي صده 1300 است كه به همراه نويسندگان تقريبا هم دوره خود از قبيل جلال آل احمد ، رضا براهني ، صمد بهرنگي ، صادق هدايت ، صادق چوبك ،ابراهيم گلستان ، بهرام صادقي ، جمال ميرصادقي ، هوشنگ گلشيري و ... و متاخرتر محمدعلي جمال زاده و بزرگ علوي پايه گذار و انسجام دهنده ادبيات داستاني ايران بوده و ادبيات معاصر را وامدار آثار خود نمودند.

ساعدي در ميان اين جمع متولد شد به بلوغ رسيد و جاودانه شد.

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 22:8 |

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام علي الشیب الخضیب 

با سلامي دوباره و غمي دوباره ...

حزن ايام و غم محرم همه را سبراب نموده . هر كس نصيبي مي برد چه خوش آنكه حظي وافر از محضر آن حضرت آنِ خود ذخيره نمايد .

به مناسبت اين ايام پر اندوه يك رباعي و يك غزل تقديم محضر صاحب اين ايام حضرت عشق آقا اباعبدالله الحسين ( ع ) و كربلائيان پيرو آن امام نموده اميد كه پسند خاطر آن حضرت واقع گردد . بهانه ايست جهت عرض ارادت ...

 

دوست دارم كه ميسر شودم بار دگر شال عزا

كه بگيرم همه عمرم نفسا سال عزا

بر سر زنم و سينه به اميد دمي

بگذارم سر خود بر سر گودال عزا

 

**************************

 

گر خون چكيده ز چشمم براي تو

چيزي نمانده دگر در رثاي تو

اندر ركاب ترا جمله جان دهيم

گر ارزشي بود اين جان فداي تو

بگذشت بر تو چه سان لحظه هاي تلخ

گردم فدايي آن لحظه هاي تو

خواهم كه پر بكشم چون كبوتري

پروانه وار به صحن و سراي تو

گر سر دهي تو به راه خداي خود

من نيز سر بنهم در هواي تو

خون خدا پدرت بود و نيز تو

اي خون بهاي تو باشد خداي تو

بودي تو ذبح عظيم از براي كه

كاين بوده در قدر و در قضاي تو

گفتي به خواهر خود تا دعا كند

در هر نماز شبش از براي تو

خواند نشسته نماز او چو مادرش

با ياد آن سر از تن جداي تو

التماس دعا

م.ح.م

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت 15:35 |

بسم الله الروف الرحيم

سلام ديگر...

بالاخره انتظار پايان يافت و دوراني كه بايد سپري مي شد پايان يافت  و مرا رهايي حاصل شد . خدمت م... تمام .

خوشحال و سرمست و غمگين ( اين احساس دوگانه و متناقض ... بماند ) في الحال شعري تقديم محضرتان مي كنم كه ناشي از خشم سرريز شده ام در يكي از روزهاي اين خدمت بود كه به شدت مرا آزار داد و آن قفل زدن بر محل استراحت بود كه اين را نيز قصد دريغ داشتند .سلب آزادي تا كجا ... همينگونه در زندانيم دگر چرا آنرا تنگتر مي كنيد؟

شعر مربوط به  صبح 29 مرداد 78

 

در محبسم براي چه زنجير مي زنيد ؟

بر روح تن ز چه صد تير مي زنيد ؟

بگرفته ايد عمر مرا ديگر از چه هان

سوهان به روح مرغك شبگير مي زنيد

بالاتر از سيه نبود رنگ ديگري

بر رنگ شب ز چه اين قير مي زنيد

اشباعتان نكرده مگر قد خم ما

بالاتر از قد خميده چه تقدير مي زنيد

از بوي عشق شما را نه بهره ايست

منصور را شما دوباره به تكفير مي زنيد

 با پوزش

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 17:44 |
باسلام

حس دل گم کردگی در یک غروب

در میان ابرهای بیش و کم

می زند بر سینه یک دنیا شرر

بر دل آکنده از تردید عاشق واهمه

بر نفیر آشنائیها خطر

آخر این تردید در دل از چه است ؟

خود نمی دانم

               چه گویم با خدا

از حمایلهای بر دوشم خدایا خسته ام

خواهم اندازم به دور این اختران

فارغ از هر سلسله

حس دل گم کردگی در یک غروب

           با نوازشهای موسیقی به پایان خواهد رسید؟؟؟...

 

+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 3:47 |

به نام يزدان پاك

 

سلام و درود بر دوستان گرامي و بر خواننده عزيز پس از چندي تاخيرغزلي  تقديم حضور مي گردد ان شاء الله پسند خاطر دوستان واقع گردد:

 

ناگفته هايي در دلم هر لحظه سر وا مي كند

بيرون اگر از دل شود صد شور بر پا مي كند

كي ياد شيرين مي رود از تيشه و از بيستون

اين قصه هر دم ديده را توفان دريا مي كند

در اوج مستي آشنا شد سينه پر درد ما

هر زخم عشقت سينه را صحراي سينا مي كند

با ما غزلها خواندي و در ياد من آخر نبود

شرح غزلهاي ترا خورشيد معنا مي كند

بنگر به عمر رفته ات بشنو صداي ساز وي

دائم خبر از ديده گريان فردا مي كند.

+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 1:26 |

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

مدتهاست كه قلمي نزده بودم و حرف دل بر كاغذ نياورده بودم تا مجالي در اين گير ودار زندگي دست داد تصديع اوقات دوستان را داشته باشم. از بد روزگار هم در اين فرصت به دست آمده خبر بسيار تاسف باري دريافت كردم كه احوال دروني ام را به شدت دگرگون ساخت و آن خبر فوت يا بهتر بگويم خودكشي يكي از دوستان بود كه بعد از چندين ماه اكنون متوجه شدم .تاسف بسيار و سود هيچ. از طرفي دچار بهت و از طرفي ناراحتي و تاسف بسيار كه چرا چرا چرا ؟؟؟؟ في الحال كاري جز تاسف و درخواست طلب مغفرت از حق تعالي  از دستم بر نمي آيد .روحت شاد و قرين با افلاكيان و عرشيان باد.

اين تاخير در ارسال و دريافت اخبار از جهت بنده به علت اين است كه بنده يكي از رنج آورترين و بيهوده ترين دورانهاي عمرم را طي مي كنم و آن خدمت مق... سربازي است كه مدتي است كه به اجبار بايستي بيهوده و عبث طي كرد حادثه اي كه براي دوستم نيز رخ داد در همين دوره بود كه خاطرم را نسبت به اين دوران مكدرتر ساخت.لذا از دوستان به جهت تاخير پوزش فراوان مي خواهم.

تواني نيست تنها به جهت پاسخ لطف دوستان يك غزل كه چندي پيش در يكي از شبهاي دوره آموزشي خدمت جاري شد تقديم حضور دوستان و تقديم به دوست از دست رفته ام مي كنم بلكه مورد پسند خاطر واقع گردد.

 

 

 

تنهاتر از همه تنها دل من است

درد زمانه خدا حاصل من است

از شهر روي تو تا من چه فاصله است

اين فاصله به خدا قاتل من است

عشق تو تا چه زمان اين چنين خفا

سر مي دهم همه آن در دل من است

درياي دل همه در شور و التهاب

پاي تو بر سر من ساحل من است

شكر خدا كه در اين چرخ روزگار

ظل عنايت تو شامل من است.

 

+ نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 4:55 |
سلام بر دوستان عزیز و کسانی که سر می زنند و نظر لطف دارند..

این مدتی که نبودم مشغول طی دوره آموزشی خدمت سربازی بودم .حرف در مورد این دوران بسیار است اما وقت و مجالی برای بازگوی آن نیست.در طی این دوران مرارتها و سختیها بسیار بود اما حلاوتی که داشت مودتها و دوستیهایی که چون گل در میان خارهای سختی این دوره لب وا کرد و رخ نمود.این دوستیها کمک بسیاری بود بر آلام و رنجها.

در اوایل دوره که رنجهای وارده دو چندان بود چند بیتی قلم بر کاغذ کشیدم که در رابطه با دوران خدمت می باشد.تا چه مقبول افتد..

چه سخت می گذرد ای خدا زمان سربازی

برآید آه ز دل از فغان سربازی

چه شد نصیبم از این حیطه اجبار

تمام خستگی از دست هر یگان سربازی

ندانم این همه نظم از کجا توان باید

برای چیست دگر پادگان سربازی

 

م.ح.م

+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 0:39 |

بسم الله الرووف الرحیم

تقديم به خاك پاي دردانه دوران:

 

اشكم روان شده بر دامن دلم

لب وا نما كه گشايي تو مشكلم

گشتم چو شاپركي در حريم يار

پر مسوز تو اي شمع محفلم

اندر تلاطم درياي روزگار

محتاج يك قدمي در سواحلم

در عيد مقدمت اي چشمه حيات

قربان كنم سر خود گر كه قابلم

اين كاروان چو گذر مي كند به عمر

تنها تراست در آخر به منزلم

تنها يكي هوس به دلم مانده اي خدا

آيي سرم به زماني كه در گلم.

 

به اميد سلامي دوباره...معلوم نیست.

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:12 |

باشگاه مشت زنی

 

باشگاه مشت زنی فیلمی در رابطه با نفس و خود انسان است .باشگاهی که مشتهای ادمی بر نفس خویش وارد می اید.فیلم با آغازی از زندگی انسانی تنها با زندگی ملالت بار و تکراری ...انسانی دلزده و خسته از این گونه زندگی کردن..سردرد دارد شبها خوابش نمی برد دچار کلافگی است .

ناراتور با بازی خوب ادوارد نورتون به جمعیتهایی پناه می برد که از درد و رنج و غصه می گویند و بدین گونه با اندوه وغم انها همراه می شود تا از زندگی خود دور شود .در واقع برای رهایی از غم و افسردگی درون به غم و انده بیرونی پناه می برد .در این حین با تایلر آشنا می شود که دریچه تازه ای روبروی او گشوده می شود در ابتدای آشنایی جرقه هایی از باشگاه مشت زنی زده می شود و تایلر از جک در خواستی غیر عادی می کند که اورا بزند جک در ابتدا با حیرانی اورا می نگرد اما با خواهش دوباره تالر ضربات شروع میشود که تایلر نیز شروع به زدن ناراتور می کند و این یکی از زیباترین و غیر منتظره ترین لحظات فیلم رقم می خورد .

تالر یک امر غیرعادی و غیر منتظره به نظر می آید و کارهای غیرمعمول و غیر اخلاقی انجام میدهد جایی که مسول ادیت فیلمها است میان فیلمهای خانوادگی صحنه هایی از فیلمهای پورنو را قرار میدهد یا جایی که در رستوران به عنوان پیشخدمت کار می کند درون غذا ادرار می کند و....

تایلر نمادی از روح و درون ناراتور است که جای جای فیلم فینچر به ان اشره می کند فیلم با پس زمینه های فراوان فلسفی همراه است و طعنه ای به زندگی بشر امروزی که پیله ای دور خود تنیده است بی انکه واقف بر آن باشد. در مورد این فیلم باید گفت فینچر تمام هنرش را رو میکند و انصافا که کار بسیاری قوی اریه نموده است ریتم بسار فوق العاده و سریع فیلم جرات بر خاستن به مخاطب نمی دهد و تا انتها او را میخکوب نگه میدارد حوادث به سرعت رخ میدهد و اتفاقات از پی هم می آیند و این تغییر پذیری گاها سریع شخصیتها را توجیه می کند.فینچر در دیگر ساخته های خود نیز از ریتم و حرکت دوربین بهره های فراوانی برده بود اما این دو مقوله به همراه هنر کارگردانی عالی فینچر بیش از پیش و بیشتر از کارهای قبلی وی نمود پیدا می کند .

در باشگاه مشت زنی بازیهای زیبایی به چشم می اید و دو شخصیت اصلی با بازیهای ادوارد نورتون و براد پیت بسیار درخشان ظاهر شده اند به خصوص براد پیت که فرای تصور از بازی خودش ظاهر شده است و این شاید بتوان گفت بسیاری به هنرمنده کارگردان بر می گردد.

با عرض پوزش از ایرادات وارده

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 13:26 |

بسم رب العشق

دوستان ایام حزن و اندوه فرا رسید و شیدایی دل در طوف حریم نینوایش آغازیدن گرفت .ایام ایام سوگواری بر آقایی است که غریب تنها و به قولی تنهاتر از مسیح بر صلیب شد . باید گریست باید گریست و گریست....

این چند بیت نیز حرکت خامه دل بر کاغذی است که پر بود از اشک(امید که پسند درگاه کریمانه اش قرار گیرد):

 

دارم اندر سینه غوغای حسین

سر گذارم زیر آن پای حسین

قطره ام خواهم که باشم قسمتی

از کران آب دریای حسین

 

 

 

 

ای تشنه که تشنگی فراوان داری

در دل نفس نامده جولان داری

عاشق نشوم به جز تو ای غم دیده

سر بر سر نی تو ختم قران داری

 

 

 

هر کس به طریقی خبری می جوید

در دل غزل نغز تری می گوید

آن سرو گل اندام که دیوانه ام از او

فریاد اخا بیا اخا می گوید

 

م.ح.م

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 10:12 |

با سلامی دوباره و با عرض پوزشی فراوان از دوستانی که منتظر ماندند این روزها وقتی نیست . با غزلی  مهمان شوید:

من گم شدم درون خودم لحظه ای بیا

بنگر مرا و سپس رو به هر کجا

عاشق نبوده ای که ببینی چه می کشم

هرگز نبوده ای به غریبی تو آشنا

دیوار زندگی نه همین نقش پرخطاست

در پشت آن چه حکایت بود روا

ساقی سپرده به من جام دیگری

اکنون که خم شده پشتم ز غم دوتا

کردم سفر که بدانی نبوده ام

راضی به خیسی چشم تو دلربا

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 23:56 |

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام چندی بود که تصمیم داشتم پیرو درخواست چندی از دوستان نامی دیگر برای این قالب مجیزه گویی پیدا کنم که تا حدی از پس محتویات آن که از دلنوشته های ادبی و شعر گرفته تا نوشته های سینمایی می باشد برآید لذا تصمیم بر آن گرفتم تا سبوی شکسته را بر این مجموعه گذارم تا چه مقبول افتد.

به این مناسبت نیز غزلی به ساحت مبارک مولا تقدیم می نمایم .امید که سبب نگهی باشد:

هوای تو دارم به سر کجا هستی

چرا در لطفت به روی من بستی

بر اتش هجران چه شعله افکندی

تو خود که بر آتش نهاده ای دستی

تو خود به اوج نشینی ولی جانا

منم که سخت گرفتار هر پستی

مگر نبود تشنه را دهند آبی

منم که سخت تشنه و تو خود مستی

برای بار دگر امد این جمعه

نبود نشانی ترا کجا هستی

م.ح.م

+ نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 و ساعت 23:53 |

با سلام و عرض معذرت دو کار تقدیم می کنم :

 

می کند عشق تو هر دم ز وفا یاد مرا

می زند دم به دم این عشق تو فریاد مرا

ولی از روی تو هرگز خبری نیست که نیست

می کشد عاقبت این عشق تو در یاد مرا

 

و این رباعی را هم تقدیم می کنم به ساحت قدسی پیامبر اعظم و مکرم اسلام امید که مقبول افتد:

 

کم داشت زمین ز نور سرکرده عشق

گویی همه شب  بود چو گم کرده عشق

آمد ز صبا خبر که ای عالمیان

خورشید قدم زد ز سرا پرده عشق

 

م.ح.م

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 23:16 |
صدایی آمد

بیدار شدم

قلم برداشتم و نوشتم

 چک خروس همسایه محل ندارد...

 

دو رباعی:

دیدم که شبی نشسته ای با دردی

کردی تو گلایه از غم بی دردی

آری نه مهم نبود دل بستن من

آن گونه که بی صدا رهایم کردی...

 

 

غم در دل من ننشسته جایی نرود

کاین خانه اوست بی تو جایی نرود

هر لحضه نفس نفس صدایت کردم

آری زدلم ترا صدایی نرود

 

با تشکر م.ح.م

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت 0:47 |


Powered By
BLOGFA.COM


Gozar.com Poll code -->